تبليغاتX
ستایش

ستایش

جدایی

شراب خواستم...
گفت : " ممنوع است "
آغوش خواستم...
گفت : " ممنوع است"
بوسه خواستم...
گفت : " ممنوع است "
نگاه خواستم...
گفت: " ممنوع است "
نفس خواستم...
گفت : " ممنوع است "
...
حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه ،
با یک بطری پر از گلاب ،
آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد با هر چه بوسه ،
سنگ سرد مزارم را
و
چه ناسزاوار
عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ،
نگاه می کند و
در حسرت نفس های از دست رفته ،
به آرامی اشک می ریزد .
...
تمام تمنای من اما
سر برآوردن از این گور است
تا بگویم هنوز بیدارم...
سر از این عشق بر نمی دارم
...
تا ابد دوستت دارمشراب خواستم...
گفت : " ممنوع است "
آغوش خواستم...
گفت : " ممنوع است"
بوسه خواستم...
گفت : " ممنوع است "
نگاه خواستم...
گفت: " ممنوع است "
نفس خواستم...
گفت : " ممنوع است "
...
حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه ،
با یک بطری پر از گلاب ،
آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد با هر چه بوسه ،
سنگ سرد مزارم را
و
چه ناسزاوار
عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ،
نگاه می کند و
در حسرت نفس های از دست رفته ،
به آرامی اشک می ریزد .
...
تمام تمنای من اما
سر برآوردن از این گور است
تا بگویم هنوز بیدارم...
سر از این عشق بر نمی دارم
...
تا ابد دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/09ساعت 13:24  توسط ستایش  | 

بی نام

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/18ساعت 7:42  توسط ستایش  | 

دوستت دارم

دوست دارم يه عالمه دوست دارم به وسعت يه آسمون


به وسعت سيارمون دوست دارم به خاطر مهربونيات؛


به خاطر صبوريات دوست دارم نه در هوس


راحتت کنم دوست دارم تا آخرين نفس

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/16ساعت 7:45  توسط ستایش  | 

 

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم


چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم:تو را دوست دارم


نه خطی،نه خالی!نه خواب وخیالی!

من ای حس مبهم تو را دوست دارم


سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه غم تو را دوست دارم


بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم:تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هماواز با ما:

تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/16ساعت 7:44  توسط ستایش  | 

دلم واست پر می کشه

خوشا شب نشستن به پهلوی تو

تـــماشای پـــرواز گـــــیسوی تو

خوشا با تــو سرگرم صحبت شدن

وســـجده به محـــراب ابـــروی تو

خوشا در نگاه تو چون می خـــراب

خوشا نـــازنین چشم نــــازوی تو

دو چـــشم پـــر از کهربای خموش

که نـــاگه مرا میکشد ســـوی تو

خوشا بـــازی دســـت اعـــجاز گر

که گـــل چیند از بــــاغ جادوی تو

...

بیا پــــــر شوم از تو تا پــــر شود

ســــکوت زمین از هــــیاهوی تو .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/16ساعت 7:37  توسط ستایش  | 

سرنوشت من

 
 
 
گر نمی دیدم در این دنیا تو را

یا نبودم با تو هرگز اشنا

گر در آن محفل نبودی همچو شمع

یا نمی دیدم تو را در بین جمع

گر نمی کردی به سوی من نگاه

با نگاهی گر نمی رفتم به راه

عاشقی گر در سرشت من نبود

یا که عشقت سر نوشت من نبود

...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/16ساعت 7:31  توسط ستایش  | 

دوستم بدار

اگر به خاطر زيبايي ، دوست ام ميداري دوستم مدار!
 خورشيدرا دوست بدار با گيسوان زرينش .
 اگر به خاطر جواني دوستم ميداري دوستم مدار!
 به بهار عشق بورز كه هر ساله جوان است.
 اگر به خاطر دارايي دوستم مي داري دوستم مدار!
 پري دريايي را دوست بدار كه مرواريد و ياقوت ، بسيار دارد.
 اگر دوستم مي داري به خاطر عشق پس هر آينه دوستم بدار!
 دوستم بدار همواره من همواره عاشق ات خواهم بود
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/15ساعت 7:54  توسط ستایش  | 

اصلا انگار نه انگار...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 4:36  توسط ستایش  | 

عشق یعنی چی؟

دبير ورزش:عشق تنها توپي است كه اوت نمي شود.

دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است كه به قلب صدمه نمي زند.

دبير اقتصاد:عشق تنها كالايي است كه از خارج وارد نمي شود.

دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي ومجنون محور نظامي داشته باشد.

دبير جغرافي:عشق از فراز كوه هاي آسيا تيري است كه بر قلب مي نشيند.

دبير زيست:عشق يك نوع بيماري است كه ميكروب آن از چشم وارد ميشود

دبير ديني:عشق يك موهبت الهي است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 3:29  توسط ستایش  | 

طعم عشق

 بوسه یعنی حس خوب طعم عشق

 طعم شیرینی به رنگ سادگی

 بوسه یعنی ُ آغازی برای ما شدن

 لحظه ای با دلبری تنها شدن   

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 3:26  توسط ستایش  | 

اولین بوسه

داني اولين بوسه جهان چگونه کشف شد؟ در زمان هاي بسيار قديم زن و مردي پينه دوز يک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مر دستهايش به کار بود، تکه نخي را با دندان کند، به زنش گفت بيا اين را از لب من بردار و بينداز. زن هم دست هايش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب هاي مرد بردارد، ديد دستش بند است، گفت چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. شيرين بود


+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 3:25  توسط ستایش  | 

احساس

 

مصراع نخست: من تو را می بوسم

در مصرع بعد هم تو را می بوسم

ایراد ندارد !به کسی چه!اصلن

شعر خودم است من تو را می بوسم!

بی دغدغه همچنان تو را می بوسم

بی بوسه عزیز!در خودم می پوسم

آنقدر به بوسه ی تو معتادم که

یک قافیه در میان تو را می بوسم

دل می شود از تو قرص با یک بوسه

احوال مرا بپرس با یک بوسه

لبهای تو نسخه ی مرا پیچیدند

صبح و شب و ظهر قرص با یک بوسه


+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 3:24  توسط ستایش  | 

هيچ كس را نااميد نكن . شاید . امید تنها چیزی باشد که دارد . خدایا تو جانشین همه نداشته هایم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 3:21  توسط ستایش  | 

kisss

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 3:18  توسط ستایش  | 

kiss

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 3:17  توسط ستایش  | 

love

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 3:15  توسط ستایش  |